خرید بک لینک

درباره سایت

استاد جان

آخرین مطالب

امکانات وب

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:52

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:52

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 4:52

فلسفه ی عزاداری چیه؟ خب ما همه میدونیم که طبق گفته ی روایات خود ائمه از شهادت خودشون خبر داشتن.و حتی پیامبران و امامان قبلی هم از شهادت اونا و خب اونوقت عزاداری چرا؟ چطوریه که مثلا پیامبر میگه فرزندم فلان جا کشته میشه و مردم اینکارو میکننن و همه هم گریه میکنن ؟ اینکه بدونی قراره چه بلایی سرت بیاد و

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 2:20

فردا میرم آزمون ببینم نخونده چقدر میرینم :|

کنکورم همین میشه دیگه.فقط احتمالا یخورده وضعم بهتر میشه :|

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 2:20

مامان داره نفس میبینه

یاد این اهنگه افتادم : The Cranberries - Zombie

عاه چه لحن نکبت باری داره....


+الان ندارمش وگرنه اپلودش میکردم TvT

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 2:20

میخوام تا ابد غر بزنم ( غر؟ نه خب میخوام بحث کنم) جانا میگه یه طرفه نگاه میکنی نمیدونم.شاید.ولی خب نمیتونم بفهمم یه طرفس یا نه چون به نظرم نیست ولی ممکنه باشه و من نفهمم من یه سری علایق دارم و یه شخص مجهولی هم اونا رو داره.تا اینجا اوکیه بعد میفهمم اون شخص یه سری افکاری داره که به من نمیخوره و ممکن

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 2:20

وقتایی شده که ازتون متنفر میشم دست خودم نیست.از دستم ناراحت نشید نمیدونم چرا خیلی دوستون دارم.عاشقتونم ولی خیلی وقتا شده که نمیخوام باتون حرف بزنم.نمیخوام بهم پیام بدین نمیخوام بهتون فکر کنم چون فکر میکنم دو طرفه نیست .نمیدونم چرا این فکرو میکنم.من که تا حالا ازتون نپرسیدم،پرسیدم؟ مخصوصا تو.قبلا به

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 2:20

میتونم تا صبح خیالبافی کنم

حیف که نمیشه توی دنیای واقعی ببینمش.شایدم بشه؟

دارم توی دنیایی از احتمالات مختلف زندگی میکنم

هیچ چیز زندگی من صد در صد نیست

احساس میکنم خودمم دارم جزئی از این احتمال ها میشم...

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 2:20

دارم از "پرتقال" و به تبع اون از orangy خسته میشم ولی خب خسته هم بشم فایده نداره چون پرتقال خود منم.نمیتونم جداش کنم یادمه یه وقتایی اون قبل تر ها وقتی هنوز با سارا بیشتر حرف میزدم بهش میگفتم پرتقال با مریم فرق داره مریم خودمم ولی پرتقال نیست ( شایدم بر عکس بود؟ ) ولی الان یکی شدن.نه. انگاری که پرتق

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 2:20

میخوام بغلش کنم ببوسمش نازش کنم موهاشو شونه کنم زخماشو ببندم بخوابونمش دوباده بغلش کنم بوش کنم

ولی چه فایده؟ واقعی نیست که....

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 2:20

یکی از چیزایی که باعث میشه من از یک انیمه/مانگا/کتاب/فیلم متنفر بشم اینه که دوتا برادر و یا دوتا خواهر عاشق یه نفر بشن

نمیتونم تحملش کنم...

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 2:20

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 2:20

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 21:21

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 21:21

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:55

حدود دوماه بود که یه کتاب سفارش داده بودم ولی نمیومد

یه ماه بعد زنگ زدیم و گفتن اره درسته همچین سفارشی هست و اینا

بعد یه ماه بعدم گذشت ولی نیومد

امروز دوباره زنگشون زدیم....

شماره خونمونو اشتباه وارد کرده بودم :| به جای 6 اخرش 7 نوشته بودم :|

بیچاره ها از بس به این شماره زنگ زدن نزدیک بود فحش بخورن دیگه :|

حتما چقدرم به ما فحش دادن :|

خدایا :|

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:55

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:55

ترس چیز مزخرفیه ولی خب چیزیه که من الان مدت هاست دارم.از چی؟ از همه چی ! و امسال شدت پیدا کرده تا به حال اتفاقی برام نیفتاده (البته اگه اون تاکسی رو فاکتور بگیریم) ولی مثل چی میترسم برم بیرون و از پیاده روی هم متنفر شدم حتی اگه با کس دیگه ای باشم تو خونه هم احساس امنیت نمیکنم احساس میکنم هیچی و هیچ

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:55

توییتر نصب کردم.ولی پشیمون شدم :|

البته الان دیگه میتونم از آرتیستای مورد علاقم باخبر بشم TTvTT


+خیلی مونده به کنکور :| خیلیییییی کممممممممم

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:55

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:51

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:51

چیزی که میدونم اینه که به هیچ عنوان نمیتونم درس بخونم

به هیییچپچچ عننواااانننن

18 خرداده و من هنوز اندر خم یک کوچه ام :(

تازه روابطم با کلاسای جمع بندیم بد شده.اشی مشی رو جلوی اون آموزشگاه پیدا کرده بودم :(

اه خدایا من ازاد نمیخوام ولی درسم نمیخونم

کاری بکن خب :(

من درسی بخوانم :(

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:51

میدونستید هنوز کسانی وجود دارند که میگن زمین تخته؟

کم نیست تعدادشون و انجمن دارن

وکلی حرف میزنن و سند میارن

و خدایا :|

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:51

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:51

یه داستان خوندم خیلی جالب بود

انگار گذشته ی خیلی دوری بود.خیلی خیلی دور.اونقدر که همه نابود شدن و بعد ما به وجود اومدیم

یا میتونه اینده باشه.اینده ای که ما خیلی وقت پیش نابود شدیم و حالا داستان نابود شدن اونا بود

باید بزارمش بخونید

ستاره ها ستاره ها...

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:51

باید گریه کنم

اونم خیلی زیاد

خیلی خیلی زیاد

و بشون فحش بدم.بکشمشون.تیکه تیکشون کنم

بعد خیالم راحت میشه

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:51

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:51

این تصویر، باقی مانده ابرنواختر کپلر میباشد، انفجار معروفی که توسط یوهانس کپلر در سال ۱۶۰۴ مشاهده و کشف شد.

خداوندا *-*

چطور یه چیزی موقع مرگش انقدر باشکوه میشه؟ *-*

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 14:51

یه چیزی تو این مایه ها که :خب که چی؟ میدونم تازه 18 سالمه و اول جوونیمه و هنوز کلی راه مونده و این چرت و پرتا ولی احساس میکنم طلایی ترین دوران عمرم همون 13-14 سالگی تا 17 سالگی بود که به گند ترین شکل ممکن گذروندمش.دقیقا من تو اون بازه چه غلطی میکردم؟ البته توی راهنمایی حداقل کتابم رو میخوندم ولی توی

برچسب: نویسنده: مریم صمیمی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 4:01

صفحه بندی